شعار «نه شرقی، نه غربی» خطمشی سیاست خارجی جمهوری اسلامی را مشخص میکند. شعاری که از اول انقلاب بر سر در وزارت امور خارجه نقش بسته است، اما تا چه حدی موفق بوده است؟
ما حدی معقول، به بررسی این دکترین جمهوری اسلامی میپردازیم. کشور ما در سالهای اخیر، تحت تأثیر سیاستهای غلط و تکبعدی هدایت شده است. هدایتهای نادرست موجب افول قدرت ارتباطات ما در جهان گشته است. ما در طی این سالها، بارها و بارها در مذاکرات مختلف شرکت کردهایم. مذاکراتی که جز خرید زمان برای طرفین مذاکره و جوسازیهای رسانهای، هیچ پیامد نداشته است.
تصمیماتی سیاسی چون: وارد کردن مهمات نظامی در اواخر جنگ از انبارهای آمریکایی در کشور اسرائیل (طبق ادعاهای رفیقدوست از هسته فرماندههای اولیه سپاه) تا برجام و مذاکرات هستهای دهه ۸۰ و سال ۱۴۰۲ و همچنین همپیمانی با کشورهای شرقی (چین و روسیه).
این مثالهای نقض، برای اصلاح آن شعاری است که هنوز هم بر سردر وزارت امور خارجه نقش بسته است. اما سؤالی که پیش میآید این است که آیا این شعار از اساس و پایه صحیح است؟ آیا بستن بازارهای کشور منفعت داشته است؟ آیا متعهد بودن با شرق در ابعاد سیاسی، نظامی، اقتصادی برای ما کاربردی بوده است؟
آیا سیاستهای ستیزهجویانه با جهان غرب، مفید واقع شده است؟ تاریخ ثابت کرده است که پیشرفت هر کشور در گرو داشتن ارتباط سالم با دیگر کشورها است. بستن مرزها بر کشورهای دیگر و جلوگیری از ورود سرمایهگذار خارجی از سیاستهای نادرستی است که اوضاع اقتصادی کشور را به این حال و روز انداخته است. دلار ۱۴۰ هزار تومانی و طلای ۱۴ میلیونی از نتایج تأسفبرانگیزی است که مردم از آن در جامعه آسیب زیادی بردهاند. (قیمتها: متناسب تاریخ نوشته).
ارتباط با شرق هم برای ما مثمر ثمر نبوده است. به این شکل رابطه یکطرفه و داشتن دست پایین در این روابط برای کشوری مثل ایران که شعار سیاست خارجهاش (نه شرقی نه غربی) است، اصلاً خوب نیست.
باید در جهت اهداف موفقآمیز کشور دست به عمل میزدیم. از طرفی مردم وقتی میبینند که چگونه آمریکا و کشورهای غربی پشت متحدانشان هستند دچار شک و تردید نسبت به شرایط اقتصادی و سیاسی خانواده و جامعه خود میشوند. بدیهی است که کشورهای غربی هم برای چشم و ابروی زیبایشان، از آنها حمایت نمیکنند.
این یک داد و ستد دوطرفه است و تا زمانی که منافع آنها در آن پیمان حفظ شود، به عهد و پیمان خود پایبند هستند.
اشتباه را که هر زمان بفهمی و به آن اعتراف کنی، باز جای اصلاح را باقی میگذارد. اما زمانی که حتی مسئولیت تصمیمات کار خود را در موضوعات مختلف نمیپذیری و بهانهجویی میکنی، دیگر شرایط برای بازگشت به مسیر درست سیاسی سختتر از قبل میشود.
در اینجا مشکلاتی تئوریکال و بنیادین مطرح شدند. برای رشد و ارتقاء سطح ملی کشورمان در جهان و گسترش آرمانهای ایرانی ـ اسلامی در دنیا، تنها راه، پذیرش و اصلاح سیاستها است.
اصلاحات، امیدی برای موفقیت در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ است و همچنین مسیر موفقیت را هموارتر میکند.
✍️ محمد امین جعفری
دیدگاهها